.

متن مرتبط با «ای خدا این وصل را» در سایت . نوشته شده است

اندوه بی پایان...

  • نیلوبلاگ

    جان من می بارد و بر چشم من اندوه دلتنگی.... زخم ها و درد دوری بر دلم این روزها کاری.... میدانی این روزها اندوه دلتنگی بر سرم آوار گشته م.... جانم...

    ادامه مطلب
  • باران

  • نیلوبلاگ

    باران چقدر برای خودش عشق میکند این روزها... تنهایی...

    ادامه مطلب
  • این روزهای سخت...

  • نیلوبلاگ

    xa0این روزها خیلی سخت میگذرد.. روزهایی که کسی به فکرش هم خطور نمیکرد در عصر علم و تکنولوژی اتفاق بیفتدروزهایی کند و خسته کننده و پر از تشویش ...نمی دانم عاقبت چه خواهد شد اما من به خداوند ایمان دارم که ...

    ادامه مطلب
  • پاییز

  • نیلوبلاگ

    پاییز رنگ هایش را به تو داددلتنگی هایش قلب مرا بوسید.هزار رنگ با شکوه!پلک بزنبگذار وقتی درناهای جان مرابه کوچ صلا می دهیزرد و نارنجی های دلفریب نگاهتبر خاکستری های سوخته ی قلب من بنشینندبگذار برگ هایم...

    ادامه مطلب
  • پاییز. فصل خاطره هامون

  • نیلوبلاگ

    » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...

    ادامه مطلب
  • شبهای عزیز...

  • نیلوبلاگ

    » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...

    ادامه مطلب
  • شبهای عزیز...

  • نیلوبلاگ

    » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...

    ادامه مطلب
  • چهارشنبه سوری..آتش بی تو بودن را در قلبم سوزان تر کرد

  • نیلوبلاگ

    » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...

    ادامه مطلب
  • یلدای بی هم

  • چراااا...

  • پاییز...

  • نیلوبلاگ

    پاییز لعنتی زیبا......

    ادامه مطلب
  • شبهای قدر

  • شعرهایی برای تلنگر...شاید خاطره ای

  • نیلوبلاگ

    دم غروب,میان حضور خسته اشیا نگاه منتظری حجم وقت را می دید . . . دلم گرفته, دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز, نه این دقایق خوشبو, که روی شاخه نارنج میشود xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 خاموش نه, این صداقت حرفی, که در سکوت میان دو برگ xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • ای خدا