
هم تو...هم من...این همه آشفتگی و گرفتاری و تلاطم..........کاش میشد کاری کردتغییر.......کلافه ام.......
ادامه مطلب
دم غروب,میان حضور خسته اشیا نگاه منتظری حجم وقت را می دید . . . دلم گرفته, دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز, نه این دقایق خوشبو, که روی شاخه نارنج میشود خاموش نه, این صداقت حرفی, که در سکوت میان دو برگ گل شب بوست نه, هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد. . . . دچار یعنی عاشق. . . . و عشق صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که - ...
ادامه مطلب